روزشمار زندگی
به نام خدا
امان از دست این سرماخوردگی. چون چونی از چهارشنبه سرما خورده و حسابی حالش بده. هر شب دکتر بودیم و هر شب یه آمپول پنیسیلین. امروز سرکار نرفت و موند خونه چه دارد نام این اسطوره عشق نه معشوق و نه عاشق واژه عشق نه کم میگردد این عشق و نه خالی که میگیرد فروغ از لایزالی به زیر پای او هفت آسمان است که مهرش بی دریغ از عین جان است دلت هوای حرم رو داره. تلوزیون رو روشن میکنی و با حسرت گنبد آقا رو نگاه میکنی. چشمات رو میبندی و سلام میدی به آقات. اشک از گوشه چشمات جاری میشه و مرغ دلت پر میکشه سمت حرمش. الان جلوی ضریحش هستی. بخوان هر آنچه میخواهی تا ..... میخوام زنگ بزنم به برادرشوهرم. شاید الان توی حرم باشه و گوشی رو بگیره سمت آقا. ای وای اون الان مشهد نیست. و دوباره اشکی گرم صورتت رو میپوشونه. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 88/8/8 میلاد با سعادت هشتمین گل هستی مبارک وای ویروسی شدم شدید از شنبه تا حالا کامی روشن نمیشد. یه عالمه از فایل هام نابود شد چهارشنبه هفته پیش با چون چونی و برادرش و بچه هاش رفتیم نائین. تقریبا همش خونه عموی چون چونی بودیم. جمعه بعد از مراسم ختم برگشتیم. و از اونجایی که شنبه مرخصی گرفته بودم نشستم توی خونه و شدم خانوم خونه. وای که چقدر حال داد خدا کنه بتونیم برنامه ریزی کنیم و به جشنواره انار بریم. خیلی دوست دارم برم. تا جمعه در فرهنگسرای اشراق جشنواره اناره. وای لواشکای ترش و خوشمزه, منتظر من باشین فعلا دسترسیم به اینترنت محدوده. تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم نگاهت را قاب میگیرم در پس آن لبخند که به من شور و نشاط زندگی میبخشد مهربونم، دومين سالگرد ازدواجمون مبارك پنج شنبه ۲۶ مهر ماه سال ۱۳۸۶، ساعت ۱۲:۳۰ اومدي دنبالم. و من با لباسي سپيد و دسته گلي پر از رز قرمز و زرد، آراسته منتظرت بودم. و نگاه تو پر از شور و اشتياق، پر از حس آرامش. وقتي نگات به چشمام افتاد تنها چيزي كه ديدم لبخند رضايتي بود كه روي لبات نشسته بود. همه چيز داشت خيلي سريع ميگذشت. همه عجله داشتن. زود باشين مردم منتظرن. ......... قدم زدن توي كوچه باغي كه تعدادي از برگهاش روي زمين، فرش زير پاهامون شده بودن، عجله فيلم بردار، همه و همه خيلي زود گذشتن. اصلا انگار نه انگار براي اين روز از سه چهار ماه قبل برنامه ريزي كرده بوديم و كلي دوندگي.... و حالا چقدر زود دو سال گذشت. دو سال پر از عشق و آرامش. خداوند رو شكر ميكنم چون كه همسري دارم كه محكم ترين تكيهگاه و پشتوانه منه. آرامش وجودم رو مديون تو هستم. عزيز مهربونم دوستت دارم امروز دومين سالگرد ازدواجمونه ديروز يه دوربين ديجيتال كانن نقرهاي با يه ادكلن خريدم و كلي كادو پيچش كردم. دوربين رو گذاشتم زير جعبه و با پوشال رنگي روش رو پوشوندم. ادكلن رو هم گذاشتم روش. خيلي خوب شد. امشب هم قراره براي شام بريم بيرون. يواشكي گذاشتم توي ماشين نميخواستم آپ كنم ولي چون اين مناسبت خيلي مهم بود نميشد ازش چشم پوشي كرد. مدتي بود عموي علي مريض بود. پنجشنبه رفتيم كرج ديدنش. علي ريشش رو كوتاه كرد و كلي بدنش رو ماساژ داد. حالش خيلي بد نبود. ديروز خبر دادن كه متاسفانه فوت كرده. خیلی دلمون گرفت. آدم خوبی بود. امروز میبرنش نائین و بعد از ظهر به خاک سپرده میشه و امشب شب اول قبر...... امیدوارم مورد رحمت خدا قرار بگیره. علی از دیروز تا حالا خیلی ناراحته. نمیدونم چه جوری باید آرومش کنم. امشب برای شام میریم بیرون، بايد سعي كنم آرومش كنم. اميدوارم بتونم. انقدر کند شده که همش این شکلی میشم پنجشنبه شب با دوستم و خواهرش رفتیم بیرون. برای شام خیلی دودل بودیم بریم رستوران یا فست فود. آخر سر تصمیم به ساندویچ شد که بگیریم و بریم پارک نیاوران. زیرانداز و فلاکس چای هم برداشته بودم. اولش تا از ماشین پیاده شدیم خوشحال بودیم خيلي خوش گذشت. ساعت ۳ رسيديم خونه. جمعه تا ساعت ۱۲ خوابيديم شنبه شب هم دوست چونچوني از نائين اومد خونمون. شام نخورديم تا اون بياد و با هم شام بخوريم. ساعت ۱ نصفه شب رسيد و ما هم اونموقع شام خورديم. تا ساعت ۴ صبح بيدار بوديم و حرف ميزديم. ساعت ۴ خوابيديم و صبح ساعت ۷ پاشديم. صبحانه خورديم و ما اومديم سركار و دوست چونچوني رفت كارش رو انجام بده و برگرده نائين. واي انقدر خوابم ميومد كه سردرد گرفته بودم حجم كاريم خيلي زياد شده. گاهي هم همكارم نياز به كامي داره. بهتون سر ميزنم. قول ميدم خدا رو شکر پنج شنبه آشتی کردیم. وا که چقدر دلم برای چون چونی تنگ شده بود. داشتم میمردم. یه دوساعتی باهم رف زدیم و دل خوریمون تموم شد. قرار گذاشتیم دیگه قهر نکنیم. اگرم از یه موضوع ناراحت شدیم خیلی زود با صحبت کردن و مطرح کردن مشکل، دلخوريمون رو از بين ببريم. از شنبه هم تصميم گرفتم پياده روي رو شروع كنم انقدر اين هفته كار داشتم كه حسابي خسته شدم. از شنبه ميخواستم آپ كنم اما نتونستم. از همه شما ممنونم كه به فكرمون بودين و تنهامون نذاشتين.
امروز از اون روزاییه که دلم میخواست خانم خونه بودم و سرکار نمیرفتم. میدونم تا برنگردم خونه نه داروشو میخوره نه سوپش رو. خودمم امروز گلوم میسوزه و علایم سرماخوردگی رو دارم. پنجشنبه شب مهمونی دعوت بودیم. رفتیم اما چه رفتنی. تب و لرز شدید و تنگی نفس داشت. وقتی مریض میشه مثل بچه ها معصوم میشه و با نگاش دلم رو میلرزونه.
مراقب خودتون باشین سرما نخورین خیلی بده خیلی



انقدر که ویروس داشت از سر و کلش بالا میرفت 
انقده دلم برای وبلاگم تنگ شده بود که حد نداشت.
انقدر بهم چسبید که گفتم دیگه نمیرم سرکار
ولی زهی خیال باطل. اگر به جای یه روز دو روز توی خونه مونده بودم
این شکلی میشدم.
امروز هم با مارال اول میریم امام زاده صالح, بعد هم میریم پایتخت برای خرید فلش.![]()


دو سال پر از تجربه، پر از امتحان و فراز و نشيب. الهي شكر. خداي مهربونم ازت ممنونم. شكرت خداي مهربونم، شكر.


دست دست دست
البته من الان اين شكليم 
خب ميخوام غافلگيرش كنم
امان از این سرعت مزخرف اینترنت

اما تا وارد پارک شدیم حسابی سردمون شد. فکر نمیکردم انقدر سرد باشه. خلاصه با لرز نشستیم و شاممون رو خوردیم و بعد هم چای داغ که خیلی بهمون چسبید
چشممون خورد به وسایل ورزشی پارک و هوس بازی کردیم. اول یه دور، دور پارك دويديم تا بدنمون گرم بشه بعد هم ورزشششش


![]()
تا رفتم خونه دو ساعت گرفتم خوابيدم. انقده چسبيد. من كه بيدار شدم نوبت خواب چون چوني بود. خوب به ترتيب نگهباني ميداديم آقا غوله ما رو هام هام نكنه
![]()


مسير سركار تا خونه رو پياده ميرم. حدودا يك ساعت و ۱۰ دقيقه ميشه. روز اول انقدر خسته شدم كه تا رسيدم خونه، خوابيدم. خيلي احساس بهتري دارم.
| Design By : Night Skin |



